حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
743
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
مرحمت شد . از قرارى كه شهرت دارد ، علاء الدوله آذربايجانى خواهد شد . چون بنا بود نظام الملك تبريز برود و موقوف شد ، گويا اين شهرت صحت داشته باشد و علاء الدوله پس از ورود ، برود تبريز . ديگر پس از ورود ، رنگ ديگر پيش بيايد ، نمىدانم . خداوند به فرياد اهل فارس برسد ؛ جواب چند نفر حاكم را بدهند ؟ نير الدوله خيال دارد قوام الملك و نصير الملك را هم همراه خودش ببرد شيراز . نصير الملك حاضر است ، ولى قوام الملك با اينكه با شعاع السلطنه كنار آمده است ، ظاهرا راضى نشده است برود شيراز ، تا بعد چه شود . * * * ديشب منزل صدر اعظم بودم ، شخصى اظهار داشت كه ، حاجى سيف الدوله به خيال اين است كه حكومت عربستان را براى جليل الدوله دست و پا كند . هرچه خواستم از صدق و كذب اين مطلب اطلاع بهم برسانم ، ممكن نشد . در اين يكى دو روزه ، تحقيقات صحيح نموده ، اگر صحت داشته باشد ، بطور رمز تلگرافا به عرض مىرسانم . اگر تا رسيدن اين عريضه ، همچون عريضهء تلگرافى از فدوى نرسيد ، بدانيد صحت نداشته است . ولى عقل حكم مىنمايد ، نبايد بىاصل باشد . از بىحقيقتى و قدرندانى خوانين بختيارى و همعهدشان كه زمان آمدن گرمسير - است ، بناى بىنظمى و اغتشاش نمودن را بگذارند ، دستخط شده بود . هيچوقت حضرت اجل عالى ، از مردمان كج زبان اميدوار نباشيد و اطمينان نفرمائيد ، ولو آنكه پيغمبر زمان باشد و معجزه هم از او ديده شود ؛ خاصه حاجى على قلى خان . اينها بعلاوهء آنكه اصلا بىحقيقت هستند ، آنچه فدوى از خارج ملتفت شدهام ، عمدهء دلتنگى و ملالشان از حضرت اجل ، به واسطهء خصوصيت و عالمى است كه حضرت اجل عالى با سردار ارفع بهم رسانيدهايد . خيلى مشكل است اينها امسال بىسروصدا باشند . اگر انشاء الله تعالى حضرت اشرف آقا روحى فداه تشريففرماى تهران شدند ، دور نيست كه به يك شكلى سال را به آخر برسانند ؛ و الا گمان ندارم كنار بيايند ، خصوص با حال حاليهء دولت ، آن هم صدارت مشير الدوله . بيشتر اين كجرفتارى آنها هم از ناجنس حاجى على قلى خان است ؛ چون صمصام السلطنه آدمى است بىمصرف . اگر شهاب السلطنه را به اختيار خودش بگذارند ، دور نيست كه كجدارومريزى بكند . كسى كه ادعاى خدائى مىنمايد ، حاجى على قلى خان است و پسر ديوانهاش . عين الدولهء خيرنديده ، چون از باطن كار و حال خودش خبر داشت ، تمام اينها را مرخص كرد ، آمدند ولايت ؛ و الا باز اگر يك نفر آنها تهران بودند ، اينطور بىپرده نمىكردند . وزير دربار چندين تلگراف از بابت ماليات آنها مخابره نمود ؛ جواب هم ندادند . با اينحال ، هر وقت يك قالى دو زرعى « 52 » و يا يك يابوى پنج تومانى بر او بفرستند ، تمام اين بىاعتنائى را فراموش مىنمايد . بارى ، نمىدانم پس از رسيدن تلگراف ناصر الملك و عريضهء تلگرافى فدوى ، در باب ماليات ، چه جواب
--> ( 52 ) - در اصل : دوزرى .